تبليغاتX
فرشته های زمینی - یک لکه ی کوچولو

فرشته های زمینی

یه دل دارم خدا داره

HOMEPAGE

E-MAIL

زمزمه شبانه
يه لكه كوچولو بود روي پيراهنم. تو ديديش. من نديدم. فردا دوباره تو ديديش. من نديدم. آن فقط يه لكه كوچولو بود. ولي تو آنقدر ديديش. ديديش تا اينكه به اندازه كافي بزرگ شد كه آنروز عصباني بشي و داد بزني چرا من لكه اي به اين بزرگي را روي پيراهنم نمي بينم! و من با تعجب به پيراهنم نگاه كردم و آن لكه كوچولو را ديدم. اولش خنديدم. ولي وقتي ياد نگاههاي روزهاي پيشت افتادم يه جايي از دلم درد گرفت و هيچوقت هم خوب نشد.
آن فقط يك لكه كوچولو بود.

+ نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 17:30 توسط کودکی پشت پرچین |